تبیین چالش‌ها و فرصت‌های بازآفرینی پیام امامت در ماه رمضان

استاد محمدتقی سبحانی در اولین مدرسه تخصصی مطالعات تبیینی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اصل امامت در سراسر حیات انسان

یکی از نکاتی که از آیات و روایات متعدد و گسترده درباره امامت استفاده می‌کنیم، وجود اصل امامت در سراسر حیات و زندگی بشر است. اساساً امامت، در تصویر قرآنی و روایی، اصلی است پیوسته و گره‌خورده با همه وجوه حیات انسان؛ لحظه‌لحظه زیست انسانی و در تمامی ابعاد وجودی او.

همان‌گونه که می‌دانیم، نظام عالم بر اساس جریان امامت و ولایت بنا شده است:

«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا».

و در پایان عالم و هنگام حسابرسی نیز، محور داوری مسئله امامت است:

«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ».

اساساً حیات انسان به گونه‌ای با حجت الهی پیوند خورده که «لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها». این نظام عالم با حجت آغاز شده و با حجت نیز به پایان می‌رسد. تمام حرکت عالم بر محور حجت الهی است.

اگر این معنا را قدری ریزتر کنیم، می‌بینیم که نظام ولایت الهی از ولایت‌الله آغاز می‌شود، در ولایت رسول امتداد می‌یابد و در ولایت اولوالامر بسط پیدا می‌کند. ولایت الهی جدا از ولایت اولیای خدا نیست؛ و این ولایت در سراسر عالم و در همه ابعاد وجود انسان جریان دارد.

[جمع در برابر تفریق؛ منطق الهی و منطق شیطانی]

اصل مهمی در نظام عالم وجود دارد: خداوند متعال در پی جمع همه وجوه و اسباب کمال است، اما شیطان در پی تفریق و جداسازی. از دیدگاه الهی، انسان کامل کسی است که همه ابزارهای کمال را در کنار هم داشته باشد؛ ولی حیله شیطان ایجاد جدایی میان این اجزا و عناصر است.

در مسئله امامت نیز همین دو رویکرد وجود دارد. عده‌ای به دنبال جداسازی امامت از سایر وجوه دین‌اند؛ می‌خواهند ارکان اسلام بدون عنصر امامت و ولایت تحقق پیدا کند. از سوی دیگر، عده‌ای نیز ولایت را به‌گونه‌ای جلوه می‌دهند که گویی امری جدا از حیات، جامعه و سعادت بشر است. غلو و تقصیر، هر دو در یک نقطه مشترک‌اند: جداسازی ولایت از شئون مختلف حیات.

اهل تقصیر، دین را بدون عنصر ولایت می‌خواهند و امامت را به گوشه‌ای محدود می‌کنند؛ مثلاً آن را تنها به معنای اداره جامعه یا ریاست عامه می‌گیرند و تأثیر آن را در وجوه مختلف حیات کم‌رنگ می‌سازند. در مقابل، خط غلو، امامت را چنان از متن زندگی جدا می‌کند که گویی ارتباطی با حیات روزمره انسان ندارد.

جداسازی امامت از عبادت

اگر از این زاویه نگاه کنیم، یکی از حرکت‌های ضدّ امامتی ـ چه آگاهانه و چه ناآگاهانه ـ در تاریخ ما همین جداسازی‌ها بوده است: جداسازی اصل امامت از عبادت، از قرآن، از حرکت اجتماعی، از مدیریت فرهنگی.

تمسک به قرآن بدون تمسک به عترت، عبادت بدون تولّی به ولایت، حرکت اجتماعی بدون روح امامت؛ همه این‌ها مصادیقی از همین تفریق‌اند.

در حالی که در معارف اهل‌بیت(ع) تأکید شده است:

«بُنی الاسلام علی خمس: الصلاة، و الزکاة، و الحج، و الصوم، و الولایة».

در روایت مرحوم صدوق در «خصال» آمده است که امام باقر(ع) فرمودند: از میان این پنج، آنچه به هیچ چیز دیگر مشروط نیست، ولایت است. نماز، روزه و حج هر یک شرایطی دارند، اما ولایت در هر حال و در هر شرایطی لازم است.

آیه اکمال و نسبت دین با امامت

به ما گفته‌اند: زمام دین و نظام مسلمین به امر امامت است. کل دین بدون پیوند با امامت، دین نیست. آیه اکمال همین را می‌گوید؛ آیه تبلیغ همین معنا را دارد. «رضیت لکم الاسلام دیناً» یعنی اگر ولایت نباشد، اسلام، اسلامِ مورد رضای الهی نیست.

اما در تعلیم و تحقیق و حتی در عمل دینی ما، این همزیستی و تداخل کامل ولایت با سایر شئون رعایت نمی‌شود. حتی در جامعه شیعی، با آنکه به لحاظ نظری معتقد به ولایت هستیم، اما درعمل پیوندی میانِ ولایت و سایر وجوه زندگی دیده نمی شود.

رمضان بدون ولایت؟

اگر از یک شیعه بپرسیم شب قدر چیست، پاسخ او غالباً تفاوت چندانی با پاسخ یک اهل‌سنت ندارد. در حالی که در معارف ما، شب قدر شب ولایت است؛ شب تدبیر عالم است؛ شبی که ملائکه و روح بر ولیّ الهی نازل می‌شوند و تقدیرات سال آینده تنظیم می‌شود.

اگر ولایت را به‌درستی معنا کنیم ـ به عنوان ولایت بر عالم و آدم ـ آن‌گاه شب قدر، شب ولایت عالم خواهد بود. اما در عمل، شب قدر ما تفاوتی اساسی با دیگران ندارد، جز آنکه چند نام از ائمه(ع) برده می‌شود.

ما قرآن می‌خوانیم، اما اهمیت قرآن را در نسبت با قلب نبی اکرم(ص) و جایگاه ولایت ایشان درک نمی‌کنیم. اگر مقام نبوت و امامت رسول اکرم(ص) درست فهم نشود، امامت امیرالمؤمنین(ع) نیز فهم نمی‌شود.

«اللهم عرفنی نفسک، فإنک إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف رسولک، اللهم عرفنی رسولک، فإنک إن لم تعرفنی رسولک لم أعرف حجتک»

مشکل ما از امامت آغاز نمی‌شود؛ از توحید آغاز می‌شود. اگر توحید افعالی و ربوبی درست فهم شود، رسالت فهم می‌شود؛ و اگر جایگاه ولایت نبی اکرم(ص) فهم شود، امامت امیرالمؤمنین(ع) نیز فهم خواهد شد.

قرآن و صاحب قرآن

ما، قرآن را «ما بین الدفتین» می‌بینیم؛ مجموعه‌ای از آیات که نازل شده و پیامبر آن را ابلاغ کرده است. اما جایگاه قلب پیامبر، علم‌الکتاب، «الراسخون فی العلم»، «فاسألوا أهل الذکر»، و نسبت قرآن با عترت برای ما روشن نیست.

قرآن بدون عترت ممکن نیست. عبادت بدون ولایت عبادت نیست. اگر نظام عالم بر اساس امامت اداره می‌شود، این حقیقت باید در رمضان ما ظهور داشته باشد.

جمع‌بندی و سه درخواست

عرض من در یک کلام این است: رمضان ما، مطابق با معارف امامت و ولایت نیست. باید این مناسبت‌ها را به منطق قرآن بازگردانیم، نه به افراط و غلو، بلکه به همان منطقی که قرآن و روایات بیان کرده‌اند.

رمضان با تمام اجزایش ـ دعا، عبادت، قرآن، شب قدر ـ بدون توسل و ولایت ناقص است. قرآن باید در کنار صاحب علم کتاب فهم شود. قدر باید قدرِ امامت باشد.

در پایان، سه تقاضا دارم:

  1. تبیین علمی و دقیق نسبت وجوه ماه مبارک رمضان با مسئله امامت و ولایت در آیات و روایات.
  2. بررسی چرایی جدایی این وجوه از امر ولایت؛ اینکه چگونه جامعه ما رمضان را بدون امامت برگزار می‌کند.
  3. تلاش عملی در تبلیغ رمضان برای طرح دقیق مسئله امامت، به‌صورت جزئی و موردی.

باید به حدیث ثقلین به‌عنوان یک اصل اساسی عمل کنیم. تمسک به قرآن بدون عترت، بنابر نصّ ثقلین، راه نجات نیست. این به معنای اخباری‌گری یا حذف قرآن نیست؛ بلکه به معنای جمع میان قرآن و عترت است.

اگر نجات و فلاح است، در تمسک به سفینه نجات اهل‌بیت(ع) است.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *