پدیده نوسکولاریسم در حوزه علمیه

افزونه‌ای بر

پدیده نوسکولاریسم در حوزه علمیه (قسمت اول: بنیادها)

 

پس از انتشار یادداشت «نوسکولاریسم در حوزه علمیه»، این نگاشته کوتاه با واکنش‌های مختلفی مواجه شد که در اینجا تلاش می‌شود با روشنگری بیشتر، پاره ای از ابهامات را بزداید:

۱. نوسکولاریسم یک یادداشت است و نه یک مقاله مستند علمی و از این رو انتظار نمی توان داشت که به تحلیل‌های زمینه‌ای و ساختاری و ارائه تعریف‌ها و استدلال‌ها بپردازد؛ این یادداشت می‌خواهد از یک حرکت حساس در حوزه علمیه شیعه پرده بردارد و مجال گفت و گو بر سر این راه و رویه را باز کند. از این رو، بی آن که بخواهد به مصادیق مشخص اشاره کند، تلاش می‌کند که ریشه‌ها و پیشینه‌های این جریان را بازنماید و از آن‌جا، به منش و رویکردی که جسته و گریخته در بیان و بنان این گروه نمود می‌یابد، فهرست‌وار اشاره کند.

این یادداشت به همراه دو یادداشت بعدی که از بیم‌ها و بایسته‌ها سخن خواهد گفت، تنها درآمدی بر گفت‌و‌گوهای دقیق‌تر آینده است و از این رو، نویسنده صادقانه و بدون مجامله‌ به بیان برداشت خود می‌پردازد و توصیف و تجویزهای خویش را به روشنی و بدون دستکاری با خواننده در میان می‌گذارد.

۲. دسته بندی های سیاسی در ایران را به هیچ روی نباید با رویکردهای فکری و اعتقادی اشتباه گرفت و از این رو، یادداشت یادشده هرگز به جبهه سیاسی خاصی توجه ندارد. بی گمان در هر دو یا چند جریان سیاسی کشور، شخصیت‌هائی با عقاید و اندیشه های مختلف می‌توان یافت و بنابراین داوری‌های فکری را کاملا با معیارهای معرفتی و به دور از تعلقات سیاسی باید انجام داد.

۳. حوزه علمیه در طول دهه‌های گذشته، از جنبه گستره موضوعی و دانشی و تنوع رویکردی و روش‌شناختی، به فرارَوی از حوزه‌های تنگ گذشته خیز برداشته و به فراخناکی فزون‌تری در افق دید دست یافته که این مهم نه تنها باید محترم و مغتنم شمرده شود، بلکه در فراگستری و هم‌افزائی آن تلاش مضاعف صورت گیرد.

از این رو، نگاشته نوسکولاریسم نه تنها باب پرسش‌گری و نقد علمی را در هیچ یک از حوزه‌های معرفتی نمی‌بندد بلکه حوزه‌های علمیه را آشیانه چنین نقد و نظرهائی می داند. بنابراین نو‌سکولاریسم نه بر هر گونه اصلاح‌گری و تجدیدگرائی، بلکه بر گرایشی که راه به سکولاریسم در معنای امروزین آن می‌برد، اطلاق می گردد.

۴. به همین سان، باید گفت که در دهه‌های اخیر، موسسات آموزشی و پژوهشی گوناگون با تنوع در رشته‌های علمی و رویکردی، در متن و حاشیه حوزه، پدید آمده‌اند که می‌تواند نویدبخش افق تمدنی گسترده‌ای برای جامعه ایران باشد و حوزه علمیه شیعه را به یکی از درخشان‌ترین دوره های تاریخی خود نزدیک کند.

بنده شاید از معدود کسانی بوده‌ام که در طول چند دهه گذشته با عمده مراکز یادشده علی رغم اختلاف جدی و فاحشی که با یکدیگر داشته‌اند، با افتخار همکاری داشته‌ام و علی رغم دیدگاه‌های شخصی، ولی هرگز تقابل و تخریب هیچ یک از این نهادهای علمی و آموزشی را برنتافته‌ام‌‌.

۵. اینها را گفتم تا تاکید کنم که حساب یک جریان فکری که به نام «نو‌سکولاریسم» خوانده‌ام، از همه این تلاش‌های مبارک جداست و لزوم جداسازی این حرکت را  از هر تلاش علمی قاعده مند باور دارم. در یادداشت‌های بعدی خواهم گفت که اساسا مشکل این جریان برای امروز و فردای حوزه و تشیع از همین جا شروع می‌شود که رسما پایبند هیچ برنامه تاسیسی یا تکمیلی علمی نیست و طرحی برای تقویت و تحکیم بنیادهای دینی و حوزوی ندارد.

تاکید کنم که در این یادداشت‌ به هیچ روی با اندیشه سکولاریسم به عنوان یک رویکرد فلسفی یا اجتماعی کاری ندارم، بلکه به جریانی که نام آن را «نو‌سکولاریسم »نام نهاده‌ام و موطن آن را حوزه‌های کنونی می‌دانم، عطف توجه شده است.

این جریان از آن رو که به سکولاریته معاصر ایرانی نَسَب می‌برد و ایده‌های مرکزی خود را از آنان وام می‌گیرد، به سکولاریسم منسوب شده است و از آنجا که به دلیل تعلقات ظاهری یا واقعی، به سنت شیعی گره خورده است، از آشکارگوئی طفره می‌رود و یا واقعا دچار یک پارادوکس درونی می‌شود و از این رو ملغمه‌ای از سنت و تجدد و یا ارزش‌گروی و عرفی‌گرائی می‌سازد و دردمندی و بی‌تفاوتی به سرنوشت شیعه و حوزه را یکجا به نمایش می‌گذارد. این پدیده به دلیل اثرپذیری از جریان‌های تجددگرا و زاویه‌گیری با معارف بنیادین شیعه و نیز به دلیل فقدان رویکرد سازنده و اصولی و گرایش به نقد و سایش ارزش‌های عمیق الهیاتی، از ویژگی‌های انحصاری برخوردار است که آن را از سایر نوگرائی‌های معاصر جدا می‌کند.

همین جا بگویم که از نظر بنده، بین نوسکولاریسم با نواندیشیِ دردمند، دانش‌پایه و دل‌نگران از آینده تشیع و حوزه، فرق‌های فراوانی وجود دارد که از قضا، یکی از اهداف بنده در این نگاشته‌ها، فاصله‌گذاری میان این دو طیف و جلوگیری از پناه گرفتن نوسکولاریسم در پشت جریان‌های نواندیشانه حوزوی است.

۶. در مورد نوسکولاریسم حوزوی نیز بیش از آن که در اینجا به دنبال نقد درون‌مایه‌های آن باشیم، به دنبال ربط و نسبت این جریان با نهاد رسمی دین و‌ نشان دادن بدکارکردی‌های آن در جریان رو به رشد تشیع اعتقادی هستم. چنان که در قسمت دوم از این سلسله عرضه خواهد شد، فقدان چسبندگی روشن و رسمی به ساحت‌های دانشی حوزه، عدم پیروی از رویکرد و روش علمی و معرفتی خاص، فقدان شفافیت در ایده و اندیشه و موضع‌گیری در پشت عناوین و تابلوهای مختلف، نه تنها به رشد و تکامل منظومه معرفتی و دانشی حوزه مددی نمی‌رساند، بلکه به آشفتگی در مسیر تحول حوزه دامن می زند و دمادم با تنش‌زائی و جنجال‌آفرینی، حرکت قاعده‌مند اصلاح در حوزه را با تیرگی و آلودگی مواجه می‌سازد.

۷. از نتایج این بحث، یکی دعوت به شفاف‌سازی مواضع فکری این جماعت و جداسازی حرکت علمی و آکادمیک از حرکت‌های ایذاعی و فرصت‌جویانه و‌ تبدیل رویکردهای تخریبی و فرسایشی به یک حرکت تراکمی و تکاملی است.

خواهم گفت که این قلم نه به تکفیر و تفسیق کسی علاقه‌مند است و نه این رویّه را موثر و خوش عاقبت می‌داند. ولی در عین حال، سیاست صبر و سکوت در برابر این حرکت را هم به صواب و مصلحت نمی داند. بی‌گمان مهم‌ترین عنصر و عامل حرکت فکری رشدآفرین در حوزه علمیه، مواضع روشن و روش‌مند و حضور رسمی علمی در مباحث تخصصی و دوری از جدال و جنجال‌های بی‌حاصل است.

۸. سعی کنیم که به جای ورود در مناقشه بر سر اسامی و عناوین، خصلت‌ها و ویژگی‌ها را روشن کنیم و بگذاریم مصداق‌ها به تدریج از ضمن این کاوش‌ها برون آید و درست و نادرست‌ها در ضمن گفت و گوها آشکار شود.

برای وارد نشدن به مصادیق مشخص که باب جدال و چون و چرا را در مورد جزئیات بازکند، با ارجاع به پیشینه‌های روشن و منابع فکری این گروه از قدیم و جدید، آغاز کردیم و چنین می‌نماید که تا حدودی به محورهای اصلی این اندیشه اشاره شده است.

اما برای روشن‌تر شدن مدعا، اصول سکولاریسم ایرانی معاصر – که البته تا اندازه ای هم نسب به روشنفکری سکولار غربی و عربی می‌برد- را به اختصار بازمی‌گویم تا نشان داده شود که مشکل سرگردانی نوسکولاریسم حوزوی دقیقا از کجا سرچشمه می گیرد:

۱) این قرائت از سکولاریسم، پایگاه روشنی در معرفت‌شناسی دینی ندارد و منابع عقلی و دینی را دارای روایی کافی برای اثبات یا دفاع از مدعیات دینی نمی‌داند. عقلانیت سکولاریسم ایرانی‌ سرگردان در میانه عقل فلسفی و عقل تجربی است و  در میان خرد مدرن و پسامدرن در نوسان است.

۲) تفسیر متن قرآنی را برخاسته از شرایط برون‌متنی و عمدتا شرایط تاریخی و اجتماعی و‌ دانش‌های زمانمند می‌داند. از این رو، استناد فهم خاصی به قرآن را فاقد مشروعیت معناشناختی و روش‌شناختی می‌داند و گزینش‌گری در آیات و تمسک به متشابهات و  تاویل نصوص را امری مجاز و گریزناپذیر بلکه روشمند می‌داند.

۳) تاریخی گری و تاریخی نگری در فهم دین، یکی از ارکان اندیشه سکولاریسم ایرانی است و از این رو، نه تنها معارف دینی را در تامین نیازها و حل و فصل چالش‌های معاصر کارساز نمی‌داند، بلکه مرجعیت منابع وحیانی در حل مسئله‌های نوین انسان را نوعی سنت‌گرائی و واپس‌زدگی تلقی می‌کند. اینان تجربه حقوقی، اخلاقی و سیاسی بشر در دنیای معاصر غربی را بهترین دستاورد بشر برای اداره زندگی می‌داند.

۴) با این وصف، روشن است که سکولاریته ایرانی، در عرصه اقتصاد و سیاست، راهی برای حضور دین در صحنه قدرت نمی‌شناسد و از دین تنها به عنوان یک عنصر فرهنگی و اجتماعی استقبال می‌کند. این رویکرد، آرای عمومی از طریق انتخابات را تنها معیار نهائی برای گزینش قوانین، کارگزاران و تصمیمات کلان می‌داند. بدیهی است که از این منظر، علوم انسانی و دانش‌های دینی در دو جزیره مجاورند و سخن گفتن از علوم انسانی‌اسلامی به کلی بی اساس و بیهوده است.

۵) سکولاریسم ایرانی چنان که از نامش پیداست، تفسیری این جهانی و نگاهی اینجائی و اکنونی به عالَم و آدم دارد. از این رو، نقد امور فراعادی و تردید در مورد اخبار، رویدادها، باورهائی که با عقل مدرن و تجربه علمی ناسازگار است، یکی از خصلت‌های ذهنی سکولاریسم ایرانی است.

۶) تردید افکنی در پایگاه سنت و تضعیف منابع روائی و عدم استفاده از حدیث‌ به عنوان یکی از منابع فهم دین، از رسالت‌هائی است که سکولاریسم ایرانی از عصر کسروی و شریعت سنگلجی با خود حمل می کند و هنوز هم از عناصر پیشران خود می‌داند. درحالی که دانشمندان حوزوی با پذیرش سنت به عنوان رکن دوم منابع دینی، هر کدام بر مبنای خویش، به بررسی و نقد حدیث اهتمام ورزیده و در برداشت از حدیث به صورت روشمند اهتمام می ورزند، سکولاریسم ایرانی راه نجات و اصلاح را بی‌اعتنائی به سنت و حدیث به عنوان یک سامانه معرفتی می‌دانند.

۷) نقد امامت الهی و تردید در ادله امامان اثنی عشر و خدشه در دو شرط مهم امامت یعنی عصمت و علم ویژه اهل‌بیت علیهم السلام و شک پراکنی در مورد ارکان ماورائی مهدویت و امام مهدی عجل الله فرجه همچون تولد و غیبت و رویدادهای عصر ظهور، از جمله مضامین مشترک در سکولاریته ایرانی از عصر مشروطه تاکنون است.

چنان که پیداست، این اصول و پاره‌ای دیگر،  با ارکان اندیشه تشیع و اتفاق عالمان شیعه از قدیم و جدید (از فقیه و متکلم و فیلسوف) در طول تاریخ سرناسازگاری دارد و از این رو، حضور نوسکولاریسم در حوزه علمیه یک پارادوکس یا دوگانه ناساز است.

مشکل نوسکولاریسم حوزوی این است که برخلاف روشنفکران، پائی در اسلام و تشیع دارد و سری در آستان این اندیشه‌ها می‌پروراند. بحران فکری، سرگشتگی روش‌شناختی و در نتیجه فقدان برنامه روشن برای اصلاح دانش و هویت حوزه از همین جا برمی خیزد و به دلیل این دوگانه‌گرائی در هویت و اندیشه است که از ایفای نقش مثبت و سازنده در پایگاه روحانیت شیعه بازمی ماند.

رویکرد انتقادی و تخریبی نوسکولاریسم نیز درست از همین نقطه برمی‌خیزد. در حالی که سکولاریسم با پیشنهاد پروژه تجدد در جامعه ایرانی به رنگ و تجربه غربی پا به پیش می‌گذارد، ولی نوسکولاریسم حوزوی، از یک سرگردانی و بی‌عملی عمیق در پروژه اصلاحی خود رنج می‌برد. این گروه برای تحول جامعه ایرانی همسو با سکولاریته می‌داند که دین و دانش‌های دینی، درمانی برای زخم انسان مدرن نیست و از این رو باید با سنت و گذشته بستیزد و  اعتراض کند، ولی در همان حال، به دلیل تنافی بنیان‌های سکولاریته با مکتب و سنت، از ورود به ارائه طرح تجددگرایانه با رنگ و لعاب دین محروم می‌ماند.

به همین دلائل و شواهد است که این جریان علی رغم چالش‌گری در مسیر رشد حوزه شیعه، ولی همچون اسلافش در دهه‌های پیشین‌تر، توان همزیستی با دانش‌ها و اندیشه‌های شیعی را ندارد. از این رو بر این باورم که نوسکولاریسم در آینده حوزه علمیه شیعه جایگاهی نخواهد داشت.

۹. گفته اند که یادداشت بنده به اتهام پراکنی و برچسب‌زنی روی آورده و با ادبیات تند به استقبال سکولاریسم حوزوی رفته است. نخست باید دانست که  واژه‌هائی چون «سکولاریسم» یا «روشنفکری»  یا «مدرن‌گرائی» هرگز اتهام‌زنی نیست بلکه عناوینی است که صاحبان اصلی این ایده‌ها خود برگزیده‌اند و بدان افتخار می‌کنند و البته هر کدام تعریفی برای آن برگزیده‌اند. این که نوسکولارها در حوزه از چنین عنوانی تحاشی دارند و آن را فحاشی می‌دانند، از همان روست که به دلیل چهره دوگانه نمی‌توانند خود را در آن ساحت مستقر کنند و یا از نمایان شدن بدین نام و نشان می گریزند. اما تعابیری چون «آوارگی فکری» و «سردرگمی روش‌شناختی» را به معنای لغوی آن گرفته‌ام و در بالا نیز نشان دادم که چگونه این افراد در میانه مبانی مختلف و در رویاروئی با روش‌ها و رویّه‌های گوناگون، در حال رفت‌وآمد هستند.

۱۰. در پایان از دوستانی که به جای کلی گوئی یا اتهام‌پراکنی، به اصل موضوع وارد می‌شوند و درباره هستی یا چیستی جریان نوسکولاریسم حوزوی سخن می‌گویند، با هر نگاهی که دارند، حرمت می‌گذارم. بسیاری از حاشیه‌ها که به بنده رسید نشان از ناآگاهی نسبت به اصل موضوع که یک امر تخصصی است، داشت و برخی دیگر از همسوئی -هر چند ناآگاهانه – نسبت به رویکرد سکولاریته معاصر خبر می داد. مهم نیست که دوستان از چه زاویه‌ای سخن می‌گویند و به چه مرام و آموزه‌ای باور دارند، مهم این است که اگر وارد این میدان می‌شوند، پیشاپیش متن را با دقت بخوانند و به گزاره‌های متن تا اندازه امکان، بدون توجه به گرایش‌ها و حب و بغض‌ها نقض و ابرام کنند.

 

والله هو من وراء القصد

محمدتقی سبحانی – آذرماه 1404

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *