بسم الله الرحمن الرحیم
در این بحث، کتاب الحجة کافی شریف از منظری که در بحثهای فقهی و اصولی نیز مفید باشد، به صورت اجمالی مورد واکاوی قرار می گیرد.
همچنین نگرش مرحوم کلینی پیرامون منابع معرفت بررسی شده و ضمن مرور مباحث کتاب الحجة، نگرش ایشان پیرامون بحث حجت نیز روشن خواهد شد.
در این راستا به دو نکته باید توجه داشت:
[عنوان«الحجة»؛نوآوری مرحوم کلینی]
مرحوم کلینی برای اولین بار مبحث امامت را با عنوان حجت مطرح میکند. هیچ یک از علما و اصحاب ائمه(ع) بحث امامت را با عنوان «حجت» ذکر نکرده اند و این، از ابتکارات مرحوم کلینی است.
نکته شایان توجه این است که «حجت» فقط یک عنوان نیست بلکه اشاره به یک ساختار معارفیِ مبتنی بر محور امامت است و نشانگر اهمیت امامت در نگرش مرحوم کلینی است.
[همراهی نبوت و امامت در کتاب الحجه]
مرحوم کلینی بحث امامت را همراه با بحث نبوت در یک عنوان قرار میدهد.
همین امر نشان می دهد که در نگرش مرحوم کلینی آن چه اهمیت دارد مقام حجت الهی است؛ چه این حجت الهی در نبی تحقق یافته باشد و چه در امام.
جایگاه کتاب الحجة در کافی شریف
جایگاه کتاب الحجة در منظومه معارفی که مرحوم کلینی ترسیم کرده اند، چیست و چرا از این عنوان برای نبوت و وحی استفاده کرده اند؟
قبل از بررسی و پاسخ، به دو مقدمه اشاره می شود:
- مقدمه اول
کتاب شریف کافی یکی از دقیقترین کتابهای امامیه در فصلبندی و تنظیم است. فصول کتاب بر اساس فهم مرحوم کلینی از روایات و در یک سیر منظم و دقیق نگارش یافته است و یکی از کارهای بدیع مرحوم کلینی، شروع کافی با کتاب العقل و الجهل است.
- مقدمه دوم
با توجه به مقدمه کتاب شریف کافی، به دست می آید که ایشان محور هدایت انسان را دستیابی به علم می داند و می فرماید: به هر مقدار که انسان به علم دست پیدا کند، مسیر هدایت او هموار تر می شود و مشکل زمان ما این است که راه دستیابی به علم مسدود شده است. ایشان برای حصول علم، دو راه را معرفی می کنند: عقل و وحی.
در جملات پایانی مقدمه آمده است:
«وأول ما أبدأ به وأفتتح به كتابي هذا كتاب العقل وفضائل العلم»
قبل از پرداختن به کتاب التوحید و کتاب الحجة، کتاب عقل و کتاب علم را منعقد می کند؛ چرا که از نظر ایشان و تمام اصحاب امامیه در چهار قرن نخستین، راه وصول به معرفت حقیقی، اصل توأمان عقل و علم الهی است.
«إذ كان العقل هو القطب الذي عليه المدار وبه يحتج وله الثواب، وعليه العقاب»
می فرماید: ما بحث را با عقل آغاز میکنیم؛ چرا که عقل محور است و هر چه در توحید، حجت، ایمان و کفر، اخلاق، فقه و… خواهیم گفت بر محور و مدار عقل است.
بنابراین دوگانه نخستین مرحوم کلینی در کتاب کافی، عقل و علم الهی است و با انعقاد این دو کتاب در کنار یکدیگر و اتصال و امتداد آن به تمام کتابهای بعدی، بیان می کند که حضور توأمان عقل و علم، تنها راه دستیابی به علم صحیح است. نه عقل بدون وحی، و نه وحی بدون عقل انسان را به کمال مطلوب معرفت نمی رساند.
اساسا مسلک علمای امامیه بالاتفاق همین بوده است که راه دستیابی به معرفت در تمام معارف الهیه، توأم بودن عقل با علم الهی است.
واکاوی چند روایت برای فهم معنای «حجت»
برای فهم معنای حجت در ادبیات مرحوم کلینی، چند روایت مورد بررسی قرار می گیرد.
- روایت اول کتاب عقل و جهل
«لَمَّا خَلَقَ اللَّه الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَه ثُمَّ قَالَ لَه أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَه أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وعِزَّتِي وجَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ ولَا أَكْمَلْتُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وإِيَّاكَ أَنْهَى وإِيَّاكَ أُعَاقِبُ وإِيَّاكَ أُثِيبُ»[1]
شاهد بحث در این عبارت است: «إيَّاكَ آمُرُ وإِيَّاكَ أَنْهَى وإِيَّاكَ أُعَاقِبُ وإِيَّاكَ أُثِيبُ»
مباحث عقل در روایات اهل بیت علیهم السلام سه دسته است:
- مباحث هستی شناختی در این که حقیقت عقل چیست؟
- مباحث انسان شناختی که نسبت میان عقل با انسان چیست؟
- مباحث معرفت شناختی.
محل بحث در دسته سوم است و مرحوم کلینی به همین جهت این روایات را در کتاب عقل و جهل آورده است. یعنی جهت اصلی ذکر این روایت در کتاب، همین فقره اخیر است که اساس معرفت، احتجاج و ارزش انسان از دیدگاه روایات اهل بیت علیهم السلام و مرحوم کلینی، عقل است.
- روایت یازدهم کتاب عقل و جهل
«قَالَ رَسُولُ اللَّه ص مَا قَسَمَ اللَّه لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وإِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ ولَا بَعَثَ اللَّه نَبِيّاً ولَا رَسُولاً حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ ويَكُونَ عَقْلُه أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِه ومَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ ص فِي نَفْسِه أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِينَ ومَا أَدَّى الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّه حَتَّى عَقَلَ عَنْه ولَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ والْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الأَلْبَابِ الَّذِينَ قَالَ اللَّه تَعَالَى : *(ومَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا أُولُو الأَلْبَابِ)»[2]
طبق این روایت، نه تنها میزان و معیار در بندگی خداوند، عقل است و حتی معیار گزینش انبیاء و اولیای الهی نیز کمال عقل است. عقل پیامبر از عقل تمام امتش برتر است و مهمترین شاخص نبوت، وجود عقل برتر است طوری که هر چه عقل او بالاتر باشد، در مقام نبوت نیز بالاتر است.نکته دیگری که در این روایت اشاره شده است این است که تا زمانی که فرائض الهی درک عقلی نشود و انسان دریافت درستی از آن نداشته باشد آن را ادا نکرده است.
- روایت دوازدهم کتاب عقل و جهل
در بخشی از روایت، امام کاظم علیه السلام فرمود:
«يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ»[3]
ریشه دو گانه نخستین مرحوم کلینی که کتاب العقل و کتاب العلم را در کافی شریف قرین یک دیگر می کند، همین دسته روایات است که اهل بیت علیهم السلام عقل و علم را توأم دانسته اند.
حضرت علیه السلام در بخشی دیگر از روایت می فرمایند:
«يَا هِشَامُ نَصْبُ الْحَقِّ لِطَاعَةِ اللَّه ولَا نَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ والطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ والْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ والتَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ يُعْتَقَدُ ولَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِيٍّ ومَعْرِفَةُ الْعِلْمِ بِالْعَقْلِ»[4]
در این روایت به صورت مکرر با این دوگانه عقل و علم مواجه می شویم. می فرمایند طاعت به وسیله علم است و علم نیز به وسیله تعلم است؛ و خود تعلم محتاج تعقل است.
برای دریافت علم باید سراغ عالم ربانی (امام معصوم) رفت و تبدیل علم به معرفت و بصیرت، جز از طریق عقل ممکن نیست. بنابراین برای وصول به معرفت مطلوب، عقل و علم باید باشند.
از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام علم ربانی و حقیقیِ ناب اگر توسط عقل دریافت نشود با قلب انسان گره نمی خورد و تبدیل به معرفت و علم برای انسان نمی شود.
در قسمت دیگری از همان روایت نقل شده است:
«يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّه تَبَارَكَ وتَعَالَى أَكْمَلَ لِلنَّاسِ الْحُجَجَ بِالْعُقُولِ ونَصَرَ النَّبِيِّينَ بِالْبَيَانِ ودَلَّهُمْ عَلَى رُبُوبِيَّتِه بِالأَدِلَّةِ»[5]
خداوند متعال به انسان ها عقل داده است تا حجت ها را درک کنند و به انبیاء نیز بیان (یعنی همان علم) داده است تا حق را به درستی بیان کنند.
دائما این دو گانه عقل و علم تکرار می شود و این نتیجه را به دست می دهد که برای حصول معرفت، باید این دو طریق و حجت (یعنی عقل و علم) را به صورت توأمان در اختیار داشت.
تعبیری دیگر از امام کاظم علیه السلام در همان روایت وجود دارد که چه بسا دلیل انتخاب عنوان «حجت» توسط مرحوم کلینی است:
«يَا هِشَامُ مَا بَعَثَ اللَّه أَنْبِيَاءَه ورُسُلَه إِلَى عِبَادِه إِلَّا لِيَعْقِلُوا عَنِ اللَّه فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَةً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً وأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّه أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وأَكْمَلُهُمْ عَقْلاً أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِي الدُّنْيَا والآخِرَةِ. يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّه عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وحُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ والأَنْبِيَاءُ والأَئِمَّةُ ع وأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ»[6]
آنچه در این عبارت به صورت واضح وجود دارد، ارتباط توأمان میان حجت ظاهره و حجت باطنه است.
معانی مختلفی برای ظاهر و باطن بودن بیان شده است.به طور مثال:
- باطن بودن یعنی حجتی که نمایان نیست و در خفا و درون انسان است در مقابل حجتی که نمایان است و در بیرون محسوس می باشد
- ظاهر یعنی روشن است و باطن یعنی نوعی پوشیده است.
تلقی متأخر در علم اصول و کلام، این است که حجت ظاهره و حجت باطنه، دو حجت مستقل هستند. به وسیله عقل به رسول می رسد و بعد از آن، تعبد می کند! ولی در روایات اهل بیت علیهم السلام این گونه نیست و این دو حجت، در واقع یک حجت هستند و اگر یکی از بین برود دیگری نیز از میان خواهد رفت.
هر کدام از این دو یک کارکرد خاصی دارند و از یک جهت، اتمام حجت می کنند.
مرحوم کلینی با وجود این که عقل، حجت باطنه است و تا نباشد هیچ معرفتی حاصل نمیشود و اطاعت و نجات بستگی به عقل دارد اما هنگام عنوان گذاری در کافی شریف، عنوان کتاب الحجة را فقط بر حوزه وحی میگذارد.
روایت بعدی حکمت این تسمیه مرحوم کلینی را روشن تر می کند.
- روایت بیست و دوم کتاب عقل و جهل
«حُجَّةُ اللَّه عَلَى الْعِبَادِ النَّبِيُّ والْحُجَّةُ فِيمَا بَيْنَ الْعِبَادِ وبَيْنَ اللَّه الْعَقْلُ»[7]
عقل و وحی به عنوان حجت ظاهره و حجت باطنه در دستگاه معرفت شناسی، دو حجت مستقل نیستند بلکه هر کدام یک نقشی در حجیت دارند به طوری که در سایه ارتباط با یک دیگر و توأم شدن، نقش خود را ایفا می کنند و اگر صرفا حجة ظاهره باشد کفایت نمی کند و حجیت تمام نمی شود.
نبی، حجة الله علی العباد است و عقل باید در پیشگاه علم الهی و عالم ربانی، تعلم کند.
علم در سایه ارتباط میان تعلیم نبی و تعلم عقل حاصل می شود و اگر چنانچه یکی از این دو نباشد علم مطلوب معتبر، حاصل نمی شود.
از این جا معلوم می شود که اگر تقلید بر اساس تعقل و عقل باشد دیگر تقلید نیست و این نیز تعقل با واسطه است و بهتر است که به آن تعلم گفت تا تقلید زیرا تقلید معنای مذمومی دارد و آن چه صحیح است این است که در این مسیر به وسیله عقل، تعلم رخ می دهد.
گرچه انسان واجد عقل است اما وصول عقل به معرفت، نیازمند اثاره نبی است و تا اثاره حجت ظاهری نباشد این حجت باطنی نقش خود را ایفا نمی کند.[8] وهمین سخن در مورد فطرت نیز وجود دارد وتا زمانی که انبیا نیایند این فطرت شکوفا نمی شود.
مرحوم کلینی در پایان کتاب التوحید مجددا این موضوع را مطرح می کند.
عناوین چند باب پایانی کتاب التوحید عبارتند از:
- باب 32: بَابُ الْبَيَانِ والتَّعْرِيفِ ولُزُومِ الْحُجَّةِ
- باب 33: بَابُ اخْتِلَافِ الْحُجَّةِ عَلَى عِبَادِه
- باب 34: بَابُ حُجَجِ اللَّه عَلَى خَلْقِه
- باب 35: بَابُ الْهِدَايَةِ أَنَّهَا مِنَ اللَّه عَزَّ وجَلَّ
روایات این ابواب نیز باید مطالعه و بررسی بشود تا بتوان موضوع تسمیه این کتاب به «الحجة» را مورد بررسی قرار داد.
نتیجه و جمع بندی
معلوم گردید که دو حجت وجود دارد و این دو هر چند مستقل نیستند ولی هر حجت دارای جایگاه خاص خود می باشد.
عقل و وحی کاملا در ارتباط با یک دیگر و در هم تنیده هستند و نتیجه این در هم تنیدگی و ارتباط، این است که حجت و هدایت باید از جانب خداوند و تعلیم او باشد. بنابراین اگر قرار باشد عنوان «حجت» بر مجموعه ای اطلاق بشود، باید بر وحی اطلاق بشود، یعنی همان که علم می آورد و عقل را به علم می رساند.
[1] کافی، ج1، ص10.
[2] همان صفحه 13
[3] همان صفحه 14
[4] همان، ص17.
[5] همان، ص13.
[6] همان، ص16.
[7] همان ، صفحه 25.
[8] «فبعث فيهم رسله وواتر إليهم أنبياءه ليستأدوهم ميثاق فطرته. ويذكروهم منسي نعمته. ويحتجوا عليهم بالتبليغ. ويثيروا لهم دفائن العقول.» (نهج البلاغه، خطبه اول)
جلسه اول بررسی کتاب الحجه کافی شریف
جلسه دوم بررسی کتاب الحجه کافی شریف
جلسه سوم بررسی کتاب الحجه کافی شریف
جلسه چهارم بررسی کتاب الحجه کافی شریف
