بازخوانی «حوزه پیشرو» با محوریت دانش کلام

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بحثی که بنده در این فرصت کوتاه می‌خواهم عرض کنم، ناظر به «بیانیه حوزه پیشرو و سرآمد» از رهبر شهید انقلاب است؛ متنی که به نظر بنده، از جهات مختلف، متن قابل توجه و قابل تأملی است. این بیانیه، حاصل یک تجربه پُرمایه از حضور در حوزه، بازبینی دقیق وضعیت آن، و درگیری مستقیم با واقعیت‌های جهان معاصر است. بنابراین، باید با نگاه جدی و تحلیلی با آن مواجه شد. همچنین باید دقت داشت که این متن نگاشته خود ایشان و حاصلِ تجربه عمیق ایشان است.

به نظر بنده، این بیانیه را می‌توان در دو لایه مورد بررسی قرار داد:
اول، لایه‌ی درون‌مایه‌ها و دلالت‌های نظری آن؛
و دوم، لایه‌ی چگونگی تحقق و اجرایی‌سازی این مطالبات.

وقتی این بیانیه از یک نگاهِ گفتمانی مورد بررسی قرار گیرد دیده می شود که ایشان نسبت به دانش کلام دو منظر مختلف را نمایان می سازند:
1- منظر اول؛ دانش رسمی و تاریخی و با جایگاه در حوزه علمیه
2- منظر دوم؛که این منظر است که میتواند مسیر را برای پیشرفت باز کند،بخش گسترده ای از مطالباتی است که به جهت ظرفیت بزرگ جهان تشیع رخ داده است.
اگر ما بتوانیم این مطالبات را به‌درستی در دانش کلام، سازمان‌دهی و پیاده‌سازی کنیم، قطعاً با یک نقطه عطف مهم و حتی می‌توان گفت «نقطه طلایی» در تاریخ این دانش مواجه خواهیم شد.

در این بیانیه، برای حوزه علمیه، چند رسالت اساسی ترسیم شده است که بنده به‌طور خاص می‌خواهم جایگاه دانش کلام را در این میان نشان دهم.

نخستین رسالت، «حوزه به‌عنوان مرکز علمی با تخصص های معین» است. در اینجا تأکید می‌شود که در کنار فقه روشن‌بین، باید «کلامی رسا، استوار و دارای قدرت اقناع» و نیز «فلسفه‌ای با امتداد اجتماعی» در حوزه حضور فعال داشته باشد. این تعبیر بسیار مهم است. ما اگر بخواهیم حوزه را به‌درستی بفهمیم، باید بدانیم که حوزه بر دو پایه اصلی استوار است: فقه و کلام. فلسفه نیز در اینجا به معنای اندیشه‌ورزی عقلانی برای بنیان‌گذاری گفتمان است، نه صرفاً فلسفه به معنای مصطلح.

رسالت دوم، «تربیت نیروی انسانی هدایت‌گر» است. در اینجا مفهومی تحت عنوان «بلاغ مبین» مطرح می‌شود؛ یعنی عرضه گستره‌ای از معارف توحیدی، اخلاقی و احکام شرعی به‌صورت روشن، رسا و قابل فهم برای جامعه. تحقق این بلاغ مبین، بدون یک کلام توانمند و به‌روز امکان‌پذیر نیست. در اینجا تأکید می‌شود که باید «تازه‌ترین و شایع‌ترین القائات و شبهات فکری» شناسایی و پاسخ‌های قوی و رسا برای آن‌ها ارائه شود؛ و این دقیقاً وظیفه دانش کلام است.این یعنی دانش تبلیغ نیز نیازمند کلام است و پایه آن است.از دیدگاه ایشان تبلیغ،بدونِ کلام «بلاغ مبین» نخواهد بود.

رسالت سوم، «حوزه به‌عنوان خط مقدم جبهه تقابل با تهدیدها» است.ایشان بیان می کنند که حوزه اگر در جبهه تقابل بین حق و باطل نباشد این حوزه نیست. در این بخش، به‌ویژه به تهدید سکولاریسم اشاره می‌شود. تبیین نسبت دین با سیاست، اجتماع و زندگی انسانی، یک کار بنیاداً کلامی است.غیر از کلام، دانش دیگری نیست که بتواند این نسبت ها را تعریف کند و اگر ما در این عرصه دچار ضعف باشیم، طبیعی است که در برابر جریان‌های رقیب، دچار آسیب خواهیم شد.

رسالت چهارم، «تولید اندیشه اسلام در باب نظامات اجتماعی» است. در اینجا باید توجه داشت که هیچ نظام اجتماعی بدون پایه‌های فکری و نظری شکل نمی‌گیرد. پیش از هر نظام‌سازی، باید چارچوب‌های معرفتی و نظری آن تولید شود. این کار، در درجه اول، بر عهده دانش کلام است که بتواند مبانی انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی و هستی‌شناسی را بر اساس معارف دینی تبیین کند.

و نهایتاً رسالت پنجم، که می‌توان از آن به‌عنوان «قله نوآوری تمدنی» یاد کرد. اگر قرار است تمدن نوین اسلامی شکل بگیرد و از حوزه تشیع به جهان عرضه شود، این امر بدون تبیین‌های بنیادین ممکن نیست. ما نیازمند بازسازی عمیق در دانش کلام هستیم تا بتوانیم پاسخگوی این سطح از نیازها باشیم و اگر این بنیاد سازی صورت نگیرد توانِ مقابله با جریان تمدنی غرب وجود نخواهد داشت و در این عرصه نوآوری و پیشرفتی نخواهد بود.

نکته مهمی که بنده در پایان عرض می‌کنم، این است که این بیانیه، صرفاً یک متن توصیه‌ای نیست، بلکه «پیشنهادی جدی» از سوی شخصیتی است که هم با دنیای فکر آشناست و هم با واقعیت‌های اجتماعی زیسته است. بنابراین، انتظار این است که حوزه علمیه با این متن، مواجهه‌ای «محققانه» داشته باشد، نه صرفاً متعبدانه.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *